|
هيچ مي دوني بي تو و دوراز تو بودن يعني زندگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! احساس مي كنم دارم بهترين روزهاي زندگيم رو مي گذرونم هر كاري دوست دارم مي كنم هرجا دوست دارم مي رم بدون اينكه لازم باشه ازشخص به خصوصي اجازه بگيرم! رد نشدن تو از راه هميشگيت براي نديدن من، تعريف كردن از عشق جديدت، ديدن من و انگار نديدنم، ... ديگه هيچ كدوم از اينا برام مهم نيست! مهم اينه كه دارم زندگي مي كنم!!! ديگه تنها بودن رو به با تو بودن ترجيح مي دم... خيلـــــــــــــــي زيــــــــــــــــــاد!!! من و تو وقتي به هم فكر مي كنيم فقط مي تونيم حسرت بخوريم! من به خاطر تمام كارهايي كه برات كردم و تو لايق نبودي و تو به خاطر اينكه ديگه كسي رو پيدا نمي كني تا حاضر باشه اون كارها رو به خاطرت انجام بده. همين! پ ن: شايد يه كم خودستايي كردم ولي بهش احتياج داشتم!
وقتي ياد گذشته هام مي افتم چيزي جز حسرت گيرم نمي ياد.
حالا به يه نتيجه ي مهم رسيدم: داشتن و نداشتن و موندن و نموندن هر كس فقط و فقط به خودش بستگي داره!!! من هر كاري كردم براي داشتن و موندنش ولي نموند و نخواست كه بمونه! هميشه تكيه گاهش بودم ولي يه بار كه به تكيه گاه نياز داشتم تنهام گذاشت، ترسيد... حتي سعي هم نكرد كه كمكم كنه! ولي من بهتر از اونو داشتم ونمي دونستم... يه تكيه گاه محكم تر وشجاع تر و مهربون تر از اونو داشتم. وقتي كه اون تنهام گذاشت خدا منو تو بغلش گرفت و حسابي مواظبم بود. كمكم كرد...كمكم كرد...كمكم كرد...انقدر كه تونستم با بي وفايي اون بي وفا كنار بيام! فكر مي كردم بدون اون زندگي ديگه برام وجود نداره ... ولي اشتباه مي كردم و اين طوري نشد. تكيه گاه مهربون من نذاشت كه اين طوري بشه! پ ن: ديگه از اينكه ندارمت ناراحت نيستم، چون يكي بهتر از تو رو دارم! پ ن: فقط اي كاش اون عشق بزرگي كه همشه حرفشو مي زدي دروغ به اين بزرگي نبود...همين!
نمی دونم اسم این حس جدیدی که نسبت بهت پیدا کردم رو چی بذارم فقط می دونم که دیگه علاقه ای وجود نداره، هر حسی باشه علاقه نیست! اما با همین حس جدید یه تصمیمی گرفتم "می خوام بشم یکی شبیه تو" چرا سعی می کنی نشون بدی هنوز هم برات مهم هستم و دوستم داری؟!!! چرا سعی می کنی نشون بدی که خاطراتمون رو فراموش نکردی و من تمام کارهای تو رو فراموش کردم؟!!!! حالا دیگه نمی تونم باور کنم که باشنیدن صدام به قول خودت عشقمی کنی! تو ، تو بدترين شرايط تنهام گذاشتي پس حق نداري توقعي ازم داشته باشي! پ ن: تو صدات چيزي پيدا نكردم تا حرفات رو ثابت كنه!!! پ ن: تنهام بذار....نمي خوام حتي بهت فكر كنم!
نمی دونم چرا دوباره دیدنت هم چیزی رو عوض نکرد
دیگه نمی تونم دوستت داشته باشم این از نظر تو یعنی قبلا" هم دوستت نداشتم ولی اشتباه می کنی قبلا" دوستت داشتم خیلی زیاد... خیلی خیلی زیاد چیکار کردی که هر چی می گردم اون عشقو تو قلبم پیدا نمی کنم؟!!!! قطعه ی اول: درشكه اي مي خواهم سياه كه ياد تو را با خود ببرد يا نه نه ...ياد تو باشد مرا با خود ببرد قطعه ی دوم: هر شب كه مي خواهم بخوابم مي گويم صبح كه آمدي با شاخه اي گل سرخ وانمود مي كنم هيچ دلتنگ نبوده ام صبح كه بيدارمي شوم مي گويم شب با چمداني بزرگمي آيد و ديگر نمي رود قطعه ی سوم: چقدر دزديدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است گويي تيله اي از چشمم به دلم مي افتد با كسي كه تيله هاي بسيار دارد مي آيي؟!!! قطعه ی چهارم: پيچك نگاهم دزدانه تا پشت پنجره ي اتاق تو بالا آمده به كجا خيره شده اي باران كه بگيرد تمام پر از پيچك خواهد بود قطعه ی پنجم: بوي رفتن مي دهي در را باز مي گذارم وقتي برو كه گنجشك ها و ستاره ها خوابند. پ ن: چرا فکر می کنی خیلی با معرفتی؟!! اگه اون گردنبند هنوز تو گردنته به خاطر قشنگی و بزرگی عشقت نیست... به خاطر قشنگی خود گردنبنده!!!!
دیگه می تونم یه روز صبحمو بدون کلافگی به شب برسونم بدون اینکه با تو حرف بزنم!
این می تونه تو این موقعیت بزرگترین تحول ممکن باشه! دل بستن آسونه ولی دل بریدن سخته شقایق!!!!! فکر نمی کردم بتونم ازت دل بکنم ولی تونستم! می دونی چرا؟؟!!!! چون تو ازم دل کندی عشق یکی دیگه رو تو دلت راه دادی و .... هم من تنها شدم هم تو...همین!
نمی دونم چرا آدما انقدر زود عوض می شن!
کسی که دیروز برات می مرد امروز حاضر نیست حتی جواب تلفن هاتو بده. خوشحالم که قبلا" بهت فرصت دادم و بعدا" از تصمیمی که حالا گرفتم پشیمون نمی شم! تو آخرین فرصتت رو هم از دست دادی!!!!! به خاطر تمام فرصت هایی که بهت دادم و تو از دستشون دادی ناراحت نیستم... اصلا" ناراحت نیستم. ناراحتیم به خاطر اینه که خودم فرصتهای زیادی رو از دست دادم. یه روزی فکر می کردم ارزشش رو داره ولی حالا فهمیدم که نداشت!!! تو شدی اولین تجربه ی من.... همین!
|
About
اسمم رو كه پايين همه ي پستها مي بينيد Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
***زندگي كوتاه است اما احساس ابدي*** |